خرید بک لینک

آبی ام؛ اما کال
پشت به نور و روبه نور،و این؛ عین حضوره
زمان نشسته رو به روم و داره میپرسه چرا اینجایی ؟ من بی اینکه جوابی داشته باشم؛فقط بهش زل زدم و به همه ی اونچه به یاد میارم پشت کردم،نمیدونم چرا
واقعا چرا؟!
شاید اگه میتونستم جوابی برای سوالش پیدا کنم؛ ازش رد میشدم و می رفتم اونجایی که باید ؛ اما من پاهام یخ زده،دستام کبود شده و زنجیر شدم به روز مره گیها.
.رو به روم فقط سایه ست؛ نمیدونم ماله کیه،شاید خودمم سایه ی کسی هستم،نمیدونم،فقط باید صبر کرد.
کم کم باید که از این خواب زمستونی بیدار بشم،هنوز کال ام و تا رسیدن؛ راه بسیاره

ز.م

برچسب: نویسنده: لیلا کوهی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:18

صفحه بندی