
.مراقب حوض وجودمان باشیم؛ اگر مراقب نباشیم و دیدگان جان را به یافتن اندک غبارها و آلودگی های درون عادت ندهیم؛ و اگر دستان اراده را برای برچیدن آلودگی ها مامور نگردانیم؛ ذره،ذره،ذره نا پاکی ها ؛ روزی تمامی حضورمان را فراخواهند گرفت. آن وقت؛ ما می مانیم و یک پلشتی عمیق و متعفن. و بازگشت به طراوت نخستین..... حواسمان به گوشه های پنهان مانده از نظر باشد. #حوض#جانتان#آبی. #پاک و آبی...
ادامه مطلب
آبی ام؛ اما کالپشت به نور و روبه نور،و این؛ عین حضورهزمان نشسته رو به روم و داره میپرسه چرا اینجایی ؟ من بی اینکه جوابی داشته باشم؛فقط بهش زل زدم و به همه ی اونچه به یاد میارم پشت کردم،نمیدونم چراواقعا چرا؟!شاید اگه میتونستم جوابی برای سوالش پیدا کنم؛ ازش رد میشدم و می رفتم اونجایی که باید ؛ اما من پاهام یخ زده،دستام کبود شده و زنجیر شدم به روز مره گیها..رو به روم فقط سایه ست؛ نمیدونم ماله کیه،شاید خودمم سایه ی کسی هستم،نمیدونم،فقط باید صبر کرد.کم کم باید که از این خواب زمستونی بیدار بشم،هنوز کال ام و تا رسیدن؛ راه بسیاره ز.م...
ادامه مطلب